مرتضى مطهري

157

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

نيست ( 1 ) و نيز معرفت ادراك مسبوق به عدم است يا ادراك ثانى است بعد از آنكه ادراك اول مذهولٌ عنه واقع شده و علم ادراك مجرد از اين دو اعتبار است و لهذا گفته مىشود كه الله عالمٌ و گفته نمىشود الله عارفٌ . كلام مطول از جهاتى مخدوش است . شايد فرق صحيح علم و معرفت اين است كه در علم صِرف آگاهى از وجود كافى است ، علم به زيد با اطلاع از وجود زيد به تنهايى صدق مىكند ، اما معرفت زيد آنگاه صادق است كه انسان به خصوصيات از اصل و نسب و شغل و كار در حيات او اطلاع پيدا كند . 2 . شيخ در نمط نهم اشارات بعد از تعريف زاهد و عابد مىگويد : . و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديماً لشروق نور الحق فى سرّه يخص باسم العارف . مطابق تعريف شيخ صرف اينكه كسى خدا را به دلايل بشناسد عارف نيست . عارف بودن ملازم است با سالك بودن و انصراف از غير . 3 . ظاهراً در قرآن كلمهء معرفت و عارف دربارهء انسانها نسبت به خدا اطلاق نشده است . 4 . اقلّ معرفت خدا همان است كه كسى بداند « جهان را صاحبى باشد خدا نام » كه از آن به دين العجائز ( 2 ) تعبير شده : از آن چرخى كه گرداند زن پير قياس چرخ گردنده همى گير . و به قول عربى بدوى : . البعرة تدل على البعير و اثر الأقدام تدل على المسير ، أفسماء

--> ( 1 ) اين سخن در مورد جزئى شايد صحيح باشد ولى در مورد بسيط صحيح نيست . عرف ميان بسيط و مركَّب در لغت فرق نمىگذارد . ( 2 ) و در واقع اين اندازه علم ، علم هست اما معرفت نيست .